شهید حجت الله افسرده
نام پدر: ابوالقاسم
تاریخ تولد: 18-10-1341 شمسی
محل تولد: تهران - شمیرانات - تجریش
تاریخ شهادت : 10-6-1362 شمسی
محل شهادت : بانه
گلزار شهدا: امامزاده محمد
البرز - کرج
برادر ایشان علی هم به شهادت رسیده است
نوید شاهد البرز؛
شهید «حجت اله افسرده» در تاریخ هیجدهم دیماه 1341، در خانواده ای مذهبی و متدین در شهر تهران دیده به جهان گشود. دوران کودکی را با شور و نشاط خاصی به پایان رسانید و در سن هفت سالگی برای کسب علم و دانش وارد مدرسه شد و به تحصیل پرداخت دوره ابتدایی را با موفقیت به پایان رسانید و دیگر به علت فقر مادی نتوانست به تحصیل ادامه دهد بنابراین ترک تحصیل کرد و به کار آهنگری مشغول شد و به خرج خانواده و امرار معاش کمک می کرد.
در اوایل انقلاب در اکثر تظاهرات ها و راهپیمایی ها شرکت می کرد تا هر چه زودتر رژیم پهلوی سرنگون شود بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به فرمان امام به عضویت بسیج در آمد و عضو فعال این نهاد گردید.
در پی شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران هم چنان
به فعالیتش ادامه می داد تا اینکه به خدمت مقدس سربازی فرا خوانده شد و در زیر
پرچم اسلام به خدمت پرداخت و پس از پایان دوره آموزش به سوی میدان های نبرد شتافت
و به مقابله پرداخت تا اینکه سرانجام در تاریخ دهم شهریور ماه 1362، در منطقه عملیاتی بانه بر اثر اصابت ترکش به شهادت
رسید. تربت پاک شهید در «امامزاده محمد کرج» نمادی از ایثار و شهامت در راه وطن است.
نامه ای از شهید « حجت الله افسرده » به یادگار مانده است که در ادامه مطلب می خوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
سلام و درود به صاحب زمان (عج) تعالی شریف و نایب برحقش حضرت روح الله خمینی مدظله العالی و با درود و سلام بر رزمندگان سلحشور اسلام که در جبهه های حق علیه باطل می جنگند و با درود و سلام به روان پاک شهدای این میهن اسلامی بالاخص شهیدان ایران و این جانبازان و شیفتگان راه الله و دعای این امام امت بدرقه راه این جانبازان باشد که به امید خدا هر چه زودتر پیروزی نصیب آنها گردد و با سلام خدمت پدر و مادر گرامی و ارجمندم امیدوارم که در پناه خداوند متعال خوش و خرم باشید. باری اگر از احوالات اینجانب فرزند خود خواسته باشید به حمدا... سلامتی برقرار است ملالی نیست جز دوری روی شما که آن هم به زودی زود دیدارها تازه گردد.
باری پدرجان! اگر از احوالات برادر این جانب خبری دارید مرا هم باخبر کنید و خدمت برادرانمان آقا رضا و آقا حسن و حسین و خواهران عزیزه مهربانم و رباب و معصومه سلام مخصوص برسان و خدمت پدربزرگ و مادربزرگ و دایی ناصر و دایی محمود و دایی محمد و خاله گرامیم مریم و خدیجه زن دایی کوچک و بزرگ با اهل خانواده سلام گرم برسان و از احوالات من آنها را جویا فرمایید.
باری پدرجان! خدمت عموی عزیزم اهل خانواده سلام برسان و خدمت حاجی محمد سلام برسانید. پدرجان! علی یک ماه است که نامه برای من نداده آیا شما باخبر هستید؟ مرا هم باخبر کنید و هرچند که می گویم و نامه برایتان می نوشتم و برای من می نوشتید که علی آمده یا نه پدرجان! اگر ده سال هم خدمت من طول بکشد تا علی به خانه نیاید من هم این آخرین نامه است و دیگر به خانه نمی آیم و شما هم از نامه صرفنظر نکنید.
من نامه برای شما نمی فرستم ولی شما نامه بفرستید و به من روحیه بدهید.
پدرجان! به مادرم بگو که از قول من روی پدربزرگ و مادربزرگ را ببوسد. راستی یادم نبود از احوالات دایی ناصر و دایی محمد هم مرا باخبر کنید که شنیدم دایی ناصر به جبهه رفته است و از احوالات حاج خاله و بچههایش مرا باخبر کنید. پدرجان! دیگر عرضی ندارم جز سلامتی شما از درگاه خداوند متعال پروردگارا تمام رزمندگان ما را در جبهه های اسلام پیروزشان بگردان.
بارالها! ترا قسم می دهم به جگر سوخته حضرت فاطمه زهرا تمام مجروحین و معلولین انقلاب اسلامی را شفا عنایت فرما. خدایا! شهدای ما را با شهدای کربلا محشور بگردان. پروردگارا! طول عمر رهبر ما را به بلندی آسمان پرولایت طولانی بگردان. خدایا! به مادران و پدران شهدا صبوری همانند صبر ایوب عطا فرما. والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته
خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزا همیشه بعد از نمازتان امام امت را دعا کنید.
ارسال فیلم و عکس با کلیک روی 09213166281 ایتا