شهید علی توکلی
نام پدر: عبدالله
تاریخ تولد: 3-4-1348 شمسی
محل تولد: البرز - کرج
تاریخ شهادت : 9-4-1366 شمسی
محل شهادت : ماووت
عملیات : نصر4
گلزار شهدا: امامزاده محمد
البرز - کرج
شهید علی توکلی در سوم تیر ماه 1348 در خانواده ای متوسط با روحیه ای مذهبی در یکی از محله های کرج به نام حصارک به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه شهید مصطفی خمینی در کرج به پایان رساند وی همیشه در سلام کردن به بزرگ و کوچک پیشدستی می کرد . لبخند از روی لبانش محو نمی شد و همواره خانواده و دوستان را به صمیمیت و دوستی تشویق می کرد و همیشه در راه سلامت و تندرستی کوشا بود و در رشته دوچرخه سواری مشغول بود.
ویژگی بارز علی صداقتش بود و کسی از او دروغی نشنید وی یکی از عاشقان سرور شهیدان امام حسین (ع) بود علی در سال 63 به عضویت پایگاه بسیج مسجد رسول اکرم(ص) کرج در آمد و در همان سال وارد جبهه های جنگ شد او چندین بار به جبهه اعزام شد و در سال 65 بود که در عملیات کربلای 5 از ناحیه چشم و کتف مجروح شد و پس از بهبود و سلامتی باز هم به جبهه رفت و در تاریخ 9/4/66 در عملیات نصر 4 در شهر ماووت عراق به درجه رفیع شهادت نائل گردید یکی از خیابانهای مجاور مسجد رسول اکرم (ص) به نام او نام گذاری کرده اند .



عنوان خاطره: مجروحین جنگ تحمیلی
بین پسرعموهایم علی، آدم دیگری بود، استثنایی بود. مودب و سربهزیر، منضبط و با استعداد.
نمیدانم کدام خاطرهام را بنویسم چون من و علی با هم بزرگ شدیم و همیشه با هم بودیم، من در آن دوران مشغول کار در اورژانس بودم و چون زمان جنگ بود برای انتقال مجروحین یکسره باید به شهرها و مناطق مختلف کشورمان به مأموریت میرفتم و علی هم همیشه با من همسفر میشد. او با آن سن و سال کمش دست فرمانی بسیار عالی داشت و به من خیلی کمک میکرد. موتور سواری را هم خیلی دوست داشت و با آنکه سن کمش اجازه تصدیق گرفتن به او را نداده بود خیلی ماهرانه رانندگی و موتورسواری میکرد. او مدتی قبل از شهادتش ترک تحصیل کرد و در نمایندگی داتسنآموزش دید و مشغول به کار شد و به خاطر هوش فراوان و علاقهاش به این فن، یک مکانیک ماهر شد.
او نوجوانی بسیار فعال بود. و دلوسزانه و با صداقت به من در حمل مجروحین کمک میکرد. یکی از خاطرات جالبی که از این شهید گرانقدر دارم این بود که در پی رفت و آمدهای مکرر ما با بسیجیان عزیز قرار شد علی در فیلمی نقش راننده آمبولانسی که یک مجروح جنگی را از میدان گلشهر(گلها) به بیمارستان شهید مدنی خیلی سریع منتقل میکند را ایفا کند. بالاخره آن روز فرارسید و علی با اصرار زیاد به تنهایی با آمبولانس روانه سرصحنه فیلمبرداری شد با اینکه میدانستم تصدیق ندارد اما به رانندگیاش اطمینان داشتم و قبول کردم که تنها برود اما به شرط آنکه خیلی زود، صحیح و سالم برگردد. او زود برگشت اما من از رنگ پریده علی حدس زدم که حتماً اتفاقی افتاده اما چیزی به روی خودم نیاوردم چون هم علی سالم بود و هم ماشین که به دقت میشد که کمی قیر به یک طرف ماشین چسبیده است و آن آثارچپه شدن ماشین رانشان میداد خلاصه این گذشت و بعدازشهادت علی این فیلم حاضر شد،من بعد از تماشای فیلم متوجه شدم که علی به خاطر شتاب زیاد در دور میدان چپ میکند و مردمی که برای تماشای فیلمبرداری در آنجا حضور داشتند به خیال اینکه علی یک بدلکار است و چپه شدن آمبولانس هم جزوی از فیلم است همگی شروع به کف زدن و تشویق کردن علی میکنند.
علی بعد از اتمام این کار به جبهه رفت و مجروح شد، او بعد از بهبودی دوباره به جبهه برگشت ولی این باری که رفت در سال 1366 در همانجا برای همیشه با ما وداع کرد. راستی خداوند گلچین است.
فیلمی که باعث شد من یک خاطره بسیار به یاد ماندنی از علی عزیزم داشته باشم در حال حاضر موجود میباشد.
علی همیشه این فرمان امام را که فرمودند:
(شما بسیجی ها جبههها رامحکم نگهدارید و دشمن را ازصحنه بیرون کنید که ان شاءالله فتح نهایی،عید شماست. 14/12/62) به خاطر سپرده بود و مردانه زمزمه میکرد.
به راستی که در چهره علی رمز هزاران حماسه و ایثار موج می زد و نور چشمانش بیانگر شجاعتش بود و چه شیرین شربت شهادت را نوشید.
«والسلام» «من الله التوفیق»





بازنویسی وصیت نامه شهید علی توکلی:
|
« انّ اّلذین آمنُو وَ هاجَرُوا وَ جاهَدوُا فی سَبیلِ الله بِاَموالِهِم وَ اَنفُسِهِم اعظمُ دَرجهَ عِندَالله وَ اولئک هُمُ الفائِزوُن » |
- آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.
- سلام بر مهدی(عج)،منجی انسانها،سلام برنایب بر حق او،امامخمینی، این ابراهیم زمان،این بت شکن قرن،این ابر مرد زمان و این قاعد کبیر.
- با نام خداوند آغاز می کنم که هرچه داریم از او داریم.خداوندا،به جز این خون ناقابل در درگاهت چیز دیگری ندارم که تقدیم راهت سازم.بارالها این خون ناقابل را قبول فرما،یا رب العالمین.با سلام به خانواده عزیزم و تمامی دوستان و آشنایان و با سلام گرم به پدر و مادر عزیزم،آنهایی که شب و روز زحمت مرا کشیدند تا بتوانند فرزندی شایسته تحویل اسلام و جامعه بدهند.
- پدر و مادر عزیزم و خانواده گرامیام،اگر من از این دنیا رفتم زیاد ناراحت نباشید.که هر کس یک روز از این دنیای مادی میرود و مرگ حق است چه بهتر که انسان در راه هدف عالی خود کشته شود.من آنقدر گناهکارم که لیاقت شهادت را در خود نمی بینم و اگر فرجی شود و خدا مرا جز شهدا قلمدادکند.نهایت آرزوی من است و از تمامی کسانی که این نوشته را می خوانندبه شدت و به واقع التماس دعا دارم که خیلی محتاج و بی چیز هستم.در نمازها و دعاها به فکر من باشید.برای من طلب مغفرت کنید،شاید خدا از تقصیرات من درگذرد.پیامم این است که «از آخرت غافل نباشید»و از دوستانم می خواهم که مرا حلال کنند و مرا بخشنند این راهی را که من انتخاب کردم،راهی است که حسین(ع) انتخاب کرده است.آری،«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»و حسین زمان هم خمینی است او را یاری کنید که که خدا را یاری کرده اید.ای امت مسلمان،ای پویندگان اسلام،هرگز امام را تنها نگذارید.
- ای پدر و مادر گرامی اگر من شهید شدم،هیچ نگرانی نداشته باشید و سر بلندی شما هم این است که فرزندی در راه خدا داده اید؛چون پیش خدا گُم نمی شود.پدر و مادر عزیزم اکنون که عازم به جبهه ام چند کلمه ای با شما صحبت میکنم.اما مادرم،از شما می خواهم که اجازه درس خواندن به برادرانم بدهی چون در آینده به آن نیاز دارند و از برادرانم بخواهید همسر و فرزندانشان را اسلامی تربیت کنند و به دوستانم بگویید:«نباید منتظر باشید که مرگ فرا رسد؛بلکه باید به سراغ مرگ رفت؛مگر انسان یک بار بیشتر می میرد پس چه بهتر آن یک دفعه هم در راه خدا باشد.راستی،پدر و مادر عزیزم اگر جنازه مرا نیاوردند ناراحت نشوید و اگر خواستید مراسمی برای من بگیرید،ساده بگیرید و سعی کنید مانند پدر و مادر دیگران باشید.



روحش شاد خوش به سعادتش