شهید اردشیر غفوریان مومن رضوی
نام پدر: حسین
تاریخ تولد: 1-4-1334 شمسی
محل تولد: تهران
تاریخ شهادت : 25-6-1361 شمسی
محل شهادت : شلمچه
گلزار شهدا: بهشت زهرا سلام الله علیها
قطعه:26 ردیف:1 شماره مزار:28
تهران
نوید شاهد البرز؛ شهید «اردشیر غفوریان» در تابستان 1337، در یک خانواده مؤمن و مذهبی در تهران پای به عرصه گیتی نهاد. تولدش مصادف بود با ظلمت استعمار جغد صفت که بر پهنه این مرز و بوم سایه افکنده بود. هوش و ذکاوت سرشار وی زبانزد عام و خاص بود و به علت مشکلات زندگی و جبر زمان که توسط نظام وابسته به استکبار بر جامعه و خانواده ایشان تحمیل شده بود.
وی دوران تحصیل را به مدت سه سال در خانه گذراند و بالاخره در سال 1350، دوران ابتدایی را به پایان رساند و وارد دبیرستان باباطاهر (تهران) شد و مراحل دبیرستانی وی که علاقه و پشتکار فراوانی همراه بود با نمرات عالی به پایان رسانید و در سال 1354، در رشتههای ریاضی، طبیعی، الکترونیک، راه و ساختمان شرکت کرد که از تمامی این رشتهها با امیتاز بالا قبول شد اما به علت فشار شدید زندگی نتوانست در دانشگاه شرکت کند. او سال بعد به خدمت سربازی رفت رشادت و شجاعتش در چتربازی او را به رتبه اول در این فن رساند. اواخر دوران سربازیش همزمان با انقلاب عظیم اسلامی به رهبری امام بود و او پس از آنکه به واسطه مطالعه اعلامیههای امام از ماهیت کثیف رژیم ستم شاهی مطلع شد. به فرمان امام از پادگان فرار کرد و به صفوف فشرده مردم پیوست و در بحرانیترین صحنهها با لشگر گارد جاویدان به نبرد پرداخت و تا پیروزی بیست و دوم بهمن در براندازی نظام نقش به سزایی داشت و هنوز طعم شیرین پیروزی را نچشیده بود که پدرش دار فانی را وداع گفت.
با درگذشت پدر مسؤولیت خطیر اداره سرپرستی خانواده به دوش وی سنگینی میکرد. وی پس از تلاش و سعی فراوان توانست مستمری ناچیزی برای امرار معاش خانواده از محل کار پدر دریافت کند. او همچون سلمان و ابوذر تشنه اسلام و وجودش مالامال از محبت اهل بیت بود. او که به راستی با یک دنیا پاکی و صداقت وقار و وارستگی عرفان و اخلاص رشد خود را مدیون این مکتب و شهدا میدانست همانند خیلی عظیم صفشکنان توحید رفتند تا بیرق خونین عاشوراییان را که دیروز در کربلای معلی بر زمین افتاده بود بردارند و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان لبیک گوید
او فنون رزمی را خوب آموخته بود در اولین مرحله به عنوان سرپرست یک گروه نظامی عازم جبهه شد و مسئولیت گردان به وی محول گشت و در عملیات بیتالمقدس، رمضان شرکت نمود
سرانجام در مورخه بیست و پنجم شهریور ماه 1361، گرچه به کربلای حسینی نرسید اما با حسین(ع) این سلاله پاک رسول الله (ص) در بهشت جاوید ملاقات کرد
نقل خاطره ای از مادر شهید اردشیر غفوریان مومن رضوی":
به خاطر دارم برای اولین بار که اردشیر می خواست به جبهه برود، به من و خواهرهایش گفت: من عازم جبهه هستم. من خیلی ناراحت شدم و به او گفتم تو چگونه می خواهی من و دو خواهر جوانت را تنها بگذاری و به جبهه بروی ؟ چون شهید پدرش فوت کرده بود وتنها مرد خانواده ما اردشیر بود. من به گفتم : من اجازه نمی دهم که تو به جبهه بروی . اما اصرار کرد و خواست که برود و من به او التماس کردم و گفتم که تو خواهر و برادر کوچک داری و من زن جوانی هستم درست نیست که ما تنها بمانیم اما او به من دلداری داد که مادر خدای بالای سر حامی و محافظ همه است. امیدت به خدا باشد.
با خنده گفت که من به جبهه می روم و تو مادر شهید می شوی. این باعث افتخار است.
تو مادر شهید می شوی. تو احتیاجی به من نداری. چه من باشم چه نباشم خدا پشت و پناه خواهرهای من است.
اردشیر مانند کودکان دیکر کودکی نکرد به سختی درس می خواند. هم کار می کرد و هم درس می خواند و از همان کودکی مرد خانواده بود. سال آخر دبیرستان که می خواست دیپلمش را بگیرد چون یک تجدیدی اورد پدرش اجازه نداد که ادامه دهد.
یک شب خواب دیدم که تو اتاق بالای سر من ایستاده و مرا صدا میکند. از خواب که بیدار شدم، دیدم کسی تو اتاق نیست. قبل از شهادتش هم خواب دیدم که با کسی در حال کشتی گرفتن است و اردشیر به داخل گودالی افتاد. من خواستم او را کمک کنم و گفتم: مادر دست من را بگیر و بیا بالا... گفت: " مامان نمی توانم که خودم را بالا بکشم که یک دفعه از خواب بیدار شدم. گفتم: پسرم شهید میشود که بعداً خبر شهادتش را آوردند. وقتی هم که جنازهاش را آوردند، سر نداشت... مانند سالار شهیدان و مولایش حسین که خیلی به ان ارادت داشت بی سر بود.
منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری
ارسال فیلم و عکس با کلیک روی 09213166281 ایتا