شهید شیرویه وطن خواه اشک شهر
نام پدر: ابراهیم
نام مادر:افروز
تاریخ تولد: 19-5-1325 شمسی
محل تولد: زنجان
سن:43سال
متاهل
پاسدار
تاریخ جراحت: 1362 شمسی
محل جراحت : مریوان
تاریخ شهادت : 3-6-1368 شمسی
محل شهادت :بیمارستان طالقانی تهران
گلزار شهدا: امامزاده طاهر
البرز - کرج
وطن خواه اشک شهر، شیرویه: نوزدهم مرداد۱۳۲۵ در زنجان به دنیا آمد. پدرش ابراهیم و مادرش افروز نام داشت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. سوم شهریور ۱۳۶۸ّ، در بیمارستان طالقانی تهران بر اثر جراحات وارده ترکش و شیمیایی زمان جنگ به شهادت رسید. مزار او در امامزاده طاهر واقع است.
به گزارش نوید شاهد از کرج : شهید وطن خواه در تاریخ نوزدهم مرداد 25 در زنجان دیده به جهان گشود. در سال 1348 ازدواج نمود پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران، وارد سپاه شده و عضو رسمی سپاه در پادگان امام حسین (ع) تهران شده و بارها عازم جبهه های غرب و جنوب شد. او در سال 1362 در منطقه مریوان از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفته و مجروح گردید.
وی پس از بهبودی نسبی مجددا عازم جبهه شد و اینبار در معرض بمباران شیمیایی قرار گرفته و از ناحیه ریه دچار مصدومیت شده و به عنوان جانباز 80%معرفی شد. شهید معظم در تاریخ سوم شهریور 68 در بیمارستان طالقانی تهران در اثر عفونت ترکش در سر و شدت جراحات شیمیایی در ریه در حین عمل جراحی به درجه رفیع شهادت نایل گردید .
شهید شیرویه وطن خواه به روایت همسر
اینجانب ملیحه وهاب زاده همسر شهید شیرویه وطن خواه هستم در سال 1325 به دنیا آمد و در سال 1348 ازدواج کردیم و ثمره این ازدواج پنج فرزند است از آن اولی که انقلاب شروع شد کارخانه آلومینیوم سازی داشت همان اول همه چیزرا ول کرد و رفت، حتی بچه ها را که کوچک بودند،بیست و پنج کارگر داشت، همه آنها را شبها برمی داشت و با خود به تظاهرات می برد بعد از آن که انقلاب پیروز شد و جنگ تحمیلی شروع شد ما در آغاز جنگ در شمال زندگی می کردیم ما آمدیم و زیرزمین خانه را خالی کردیم ما ماندیم آنجا و خودش به جبهه رفت.
سه چهار ماه یک بار به مرخصی می آمد وقتی که فرزندم حسین به دنیا آمد بیست روزه بود که شهید خانه مان را فروخت و گفت که حتماٌ باید بروم دیگر نمی توانم بمانم یک مقدار پول از پول خانه را به حساب من ریخت و بقیه پول را هم قرض هایش را داد و رفت به جبهه البته برای ما یک خانه دربست گرفت و بعد به جبهه رفت.
در سال 62 مجروح شد دو تا تیر به سرش خورد، ما اصلاٌ خبری نداشتیم و بیهوش بود وقتی به هوش می آید و شماره تلفن خانه قبلی که زندگی میکردیم را به بیمارستان می دهد و آنها نیز ما را می شناختند آمدند و به ما اطلاع دادند که در بیمارستان بستری است چند ماه طول کشید تا خوب شد و یک طرف سرش بی حس شد، چشمهایش خوب نمی دید ولی با همین حال می گفت باید بروم و به جبهه رفت و بار دوم که باعث جانباز شدنشان می شود این بود که منطقه را بمباران شیمیایی می کنند نمیدانم چی بود ولی دستمالی داشتند و بقیه وسایل خود را به یک رزمنده هجده ساله می دهد که بعد از آن 80% جانباز شیمیایی می شود .
آن روزی که امام خمینی به ملکوت اعلا عروج پیدا کردند به بیمارستان رفت قبل از اینکه رادیو اعلام کند که این اتفاق افتاده است او از خانه خارج شده بود رادیو روشن بود که اعلام کرد، بلند شدم و به بیرون رفتم دیدم دارد می آید و دو دستی به سرش میزند و عصا از دستش به زمین افتاده بود، مگر ما می توانستیم او را از زمین بلند کنیم یک ساعت طول کشید تا ما او را به منزل آوردیم.
آن موقع که جانباز بود و در خانه بود همیشه سرش درد میکرد و سرش چرک می کرد چون دو تا ترکش در سرش بود این چرکها به درون بدنش می ریخت شیمیایی هم که شده بود ریه هایش درد می کرد همیشه دکتر می رفت و دارو مصرف می کرد، در جبهه هم با خودش دارو میبرد از آن اول که ما با هم زندگی کردیم همیشه در خانه نوحه خوانی راه می انداخت ،آقای موذن زاده اردبیلی یکی از دوستانش بود در مجالس با هم بودند آقا داود هم دوستش بود از آنها نوحه خوانی یاد می گرفت و ماهی یکبار هم در خانه ما هیئت بود.
زندگی با شهید وطن خواه برای من سرتاسر خاطره بود، امیدوارم در سرای ابدیت باز هم در کنار همسر شهیدم به سعادت ابدی برسم...
ارسال فیلم و عکس با کلیک روی 09213166281 ایتا