شهید مرتضی غلامی
نام پدر: جعفر
تاریخ تولد: 27-4-1344 شمسی
محل تولد: تهران
تاریخ شهادت : 29-8-1362 شمسی
محل شهادت : پنجوین
عملیات : والفجر4
رجعت پیکر مطهر : 26-3-1373 شمسی
گلزار شهدا: بهشت زهرا سلام الله علیها
قطعه:50 ردیف:34 شماره مزار:4
تهران
برادرش حسین نیز به شهادت رسیده است.



































بازنویسی وصیت:
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله اموتا بل احیا و لکن لا تشعرون
نپندارید که کسانیکه در راه خدا کشته شده اند ، مرده اند ، بلکه آنها زنده اند ولیکن شما آنرا درک نخواهید کرد.
پروردگارا به قلم من قدرتى عطا فرماکه این کلمات راهنما و روشنائى براى آنان باشد که هنوز در غفلت و خواب هستند ، پروردگارا وصیتم را مىنویسم نه براى آنکه دیگران بخوانند و از آن بگذرند بلکه این براى آن کسانى است که روزى من در جمع آنان بودم ولى خداوند بزرگ منتى بزرگ بر من گذاشت و مرا به اینجا آورد و درمیان این انسانهاى زیبا سیرت قرار داد ، باشد که دوستان عزیزم همه با کمى تفکر خود را بشناسند که رمز خداشناسى در خود شناسى مى باشد پروردگارا عمرى در پى تو بودم و دنبال تو مى گشتم مولاى من اما تو را نیافتم و نا امید به گوشه اى نشستم و گریه کردم واز اینکه تو را نیافتم غمگین بودم اما ندائى از گوشه اى مرا روشن ساخت او مى گفت اى بنده خدا مگر مىشود که بینهایت کوچک بدنبال بى نهایت بزرگ برود و او را پیداکند نه هیچگاه نمى شود و این مولاى ما مىباشد که دنبال تو میگردد. اما ما آنقدر بیچاره هستیم که اعمال و نیت ما آنقدر تاریک است که نمى گذارد دست خدا مرا بگیرد و بسوى خود ببرد. اما مولاى من آنقدر تو مهربانى که پى فرصت مى گردى تا حرکتى خوب از ما سرزندو از آن تو بهانه اى بگیرى و ما را بسوى خود ببرى . مولاى من آنقدر در نعمات تو غرقیم که یاد تو از یادمان رفته است . چه زیبا مى گوید چقدرقشنگ تشبیه مى کند که : او میگفت ما بمانند قوطى در بسته اى مى باشیم که در اقیانوس بیکران قرارگرفته و آب این اقیانوس با فشار مى خواهد که داخل آن شود اما اعمال ما نمى گذارد . پروردگارا ، مولاى من ما را ببخش ما همه اشتباه کردیم ، آنقدر فریاد مى زنم ، آنقدر گریه مى کنم که مرا به آنجا ببرى که دیگران را بردى . حسین جان او سالار شهیدان آنقدر در سحرگاه السلام علیک یا ابا عبدالله مى گویم تا جوابم را بدهى ، مگر نه این است که جواب واجب است پس جوابم را بده که عاشق تو هستم و مى خواهم در هنگام شهادت جواب سلامهایم را بدهى . بهخدا قسم خجالت مى کشم از حسین و اصحابش . آخر او و اصحابش خیلى زجر دیدند سرها و دستها و پاها دادند و این درست نیست که من با پیکرى سالم پیش آنها بروم . مولاى من اگر قرا ر است شهید بشوم از تو مى خواهم ، عاجزانه از تو مى خواهم که مرا بهمدت بسیار طولانى درصخره ها پنهان گردانى و من با بدنى زخمى در آن بیابان زجر بکشم و کسى مرا درنیابد تا آنجا معناى عاشقى را دریابم و به حسین (ع) بگویم آیا حسین جان ازمن راضى هستى ؟ آیا مرا جزو اصحاب خودت قرار مىدهى ؟
بهخدا قسم اگر ما درک مى کردیم آن چیزى راکه باید درک مى کردیم دیگر مسئله گریه براى شهید براى کسى نمى ماند . اگر کسى شهید مىشد انسان ناخودآگاه بر او غبطه مى خورد و به او همه مرحبا مى گفتند ، بخدا اگر مى فهمیدیم ، اگر درک مى کردیم که شهداء درقیامت در کجا قرار دارند کسى یک لحظه صبر نداشت. شهید واقعا جوار الله است جاى شهید در کنار مولایش مى باشد. بهشت شهید غذاى شهید دیدن خدایش مى باشد اگر ما مى فهمیدیم اگر درک مى کردیم ، باور کنید خدا اصلا نه بهشتى و نه دوزخى بوجود نمى آورد باور کنید راست مى گویم هیچکدام از آنها نبود و اگر ما درک مى کردیم درجوار الله بودن خود بزرگترین نعمت و حتما بى نهایت ترین بهشت براى مؤمنین بود، با تمام وجودم مى گویم خدا را نه براى بهشتش و نه براى جهنمش مى پرستم بلکه خداوند را لایق پرستش میدانم .
خداوندا بهشت را نمى خواهم ولى جوارالله را مى خواهم ، درکنار تو بودن را مى خواهم ، اگر قرار است که به جوار الله برسم واز جهنم بگذرم باور کن مولاى من هفت طبقه جهنم را حاضرم طى کنم ولى در کنار تو باشم مولاى من گویم آتش جهنمت را طاقت بیاورم و چگونه دورى تو را تحمل کنم ، آخر اى انسانها تا کى مى خواهید در بند این حصارهاى که با دست خود ساخته اید باشید. تا کى مى خواهید بندگى این حصارها را کنید در حالیکه بوجود آمده اند براى شما ولیکن ما با دست خود بنده آنها شدیم .
دوستان عزیزم نمى دانم شما چگونه فکر مى کنید ولى باور کنید اینجا انسان معناى زندگى را درک مى کند و مىفهمد براى چه آمده و براى چه مىرود واز کجا آمده و به کجا مىرود. توصیه من به همه انسانها این است که اگر جواب سوالات را با خلوص نیت بدهند زندگى برایشان قفس تنگى مى باشد .
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دوسه روزى قفسى ساخته اند از بدنم
و در آن موقع انسان مست مىشود و عاشقى او با معبودش آنقدرزیاد مى شود که از عشق خود مست است و حیران
روز و شب با دیدن صیاد هستم در قفس بهسکهمستم نیست معلوم که هستم در قفس
و آن نور حق برمن جلوه گر شد و در این لحظات که شعاع حقیقى خورشید کمال اعلا بر همه سطوحم تابیدن گرفته و جز نور و جهان نورانى چیز دیگرى نمى بینیم و آنموقع مىفهمیم که :
مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد ومن دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا ، جان دلیر است مرا زهره شیر است مرا، زهره تابنده شدم
همه شما دوستان عزیز و برادران بسیج و همه و همه حتى پدرو مادر گرامى خود را به تفکر وصیت مى کنم ، بدانید براى آنکه خود و خداى خود را بشناسید باید تفکر کنید فکر کنید در خودتان و خودتان را بشناسید ( اولم یتفکرون فى انفسهم ) آیا واقعا خلیفه الله ما هستیم بهخدا قسم واى برما اگر خلیفه الله نباشیم ، خلیفه الله باید متقى باشد پس واى برما اگر متقى نباشیم زیرا اعمال نیک فقط با تقوا بودنش پذیرفته مى شود . گوش کن وصیت مولا على (ع) را به پسرش :
(اى پسرک من تو را وصیت میکنم به تقوا و ترس از خدا و به ملازمت و فرمان او وبه آباد داشتن دل خود و به چنگ زدن به ریسمان او ) سعى کنید که فقط خدا را راضى کنید زیرا فقط او سریع الرضا مى باشد ولى انسان دیر و یا اصلا راضى نمى شود آخر من نمىدانم این انسان چرا آنقدر گنگ است ؟ وصیت دیگرم باز کلام على (ع) است ( امر به معروف کن و دست و زبانت را از زشتى باز دار و با تلاش و کوشش خودت آنرا بجاى آور و در راه خدا جهاد کن ،جهادى که شایسته اوست و در راه خدا از سرزنشکننده باکى نداشته باش و براى حق هر جا و به هر سخن باشد اقدام کن و در این راه کسب دانش نما و خود را به شکیبایى و برنامه مطلوب عادت بده و بدان شکیبا بودن در راه حق نیکو خویى است و باز على (ع) در وصیتش مى گوید بدان که تو براى آخرت آفریده شده اى نه براى دنیا براى نیستى ، نه براى هستى و براى مردن نه براى زندگى تو در جاى کوچ مى باشى و درسراى موقت و در راه بسوى آخرت هستى و تو رانده مرگى که گریزنده از آن رهایى نمى یابد . والسلام


..........ارسال فیلم و عکس با شماره 09213166281 بله و ایتا