شهید نادر نادری بروجردی
نام پدر: حسین
نام مادر:کنیزرضا
تاریخ تولد: 6-9-1339 شمسی
محل تولد: تهران
دانشجوی رشته الهیات
متاهل
جانباز
تاریخ شهادت : 24-10-1365 شمسی
لشگر10سیدالشهدا علیه السلام
محل شهادت : شلمچه
عملیات کربلای5
گلزار شهدا: بهشت زهرا سلام الله علیها
قطعه:26 ردیف:66 شماره مزار:21
تهران
شهید «نادر نادریبروجردی» یازدهم اســفند 1347، در شهرســتان کرج به دنیا آمد. پــدرش علیاکبر و مادرش زینبخاتون نام داشــت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. شغلش آزاد بود. به عنوان پاســدار در جبهه حضور یافت. بیســت و هشتم اردیبهشت 1367، در ارتفاعات شیخمحمد عراق با اصابت ترکش خمپاره به شــهادت رسید. پیکر وی را در امامزاده محمد(ع) زادگاهش به خاک سپردند.
در ادامه متن وصیتنامه شهید «شهید «نادر نادریبروجردی» را بخوانید.
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور تمام اقوام و فامیل و دوستان!
پس از عرض سلام
حال که تصمیم گرفتم جهت مسئولیت سنگینی که پس از شهادت آن بزرگوار به دوش خود حس کردم به جبهه عزیمت کرده تا دین خود را نسبت به اسلام و شهدا ادا کنم.
سخن کوتاهی با شما عزیزان دارم امید است به جای گریه و انابه برای خشنودی خدای شهید و شهید با شناخت آگاه و مصمم در بهکارگیری ان همت گمارید بهای گریه کردن در مجلس یا دور هم نشستن از رفتار یکدیگر بگویید سعی شود در خود بیشتر عمق ایجاد کرده و با تحولات درونی و ایجاد یک حرکت خود در راه شهید و فرهنگ شهید رهرو سازید.
از برای هم به جای گفتن حرفهای بیسود لطف کرده عنایت کرده از این مجالس در جهت یادگیری احادیث و فرهنگ شهید صحبت شود مجلس را با غیبت و لغو گویی خراب نکنید.
از همسر و فرزندم دلجویی کنید امام را دعا کنید؟ بهطور مداوم صلوات بفرستید؟ هر که بود سریعا دوری کنید؟ دعا کنید.
حضور محترم دوستان عزیزم!
پس از عرض سلام
امید است در وقت خواندن این چند کلام به مسئولیت سنگین خودم جامه عمل پوشانده باشم و به آرزوی دیرینه خود رسیده باشم. امید است این چند کلام را که به صورت درددل میگویم؛ گوش کرده و با بینش و دیدی الهی و عزمی راسخ و دلی مقاوم و محکم آن را بهکار گیرید.
دوستان خوبم! امروز سرنوشت اسلام و قران به عزم و رزم تو بستگی دارد. امروز استمرار و پاسداری از خون و دستاورد شهدا به تو و همت تو بستگی دارد. تو که میتوانی با بازوان پرتوانت پرچم سرخ اسلام و اسلحه برادر شهیدت را برداشته و فریاد خونین او را یکبار دیگر بر تمامی جنبهها طنینافکن شوی! دوست دارم به جای اینکه برادرانم نیروی خود را در طی مراسم و تدارکات مراسم به کار گیرد. در وقت و مکان تشییع جنازهام اعلام کند که جهت یاری دادن و ادامه راه شهید از این مکان به سنگر او خواهم رفت. دوستان من شما خود میدانید که بعد از شهادت او دیگر برای من یا هر کس که خود را دوست و یار او می دانست جای امنی در پشت جبهه نیست؛ اما به دلایلی که تا به حال موفق به این عمل خداپسندانه نشده بودم و خدا میداند تا این وقت موعد فرا رسید به من چه گذشت.
شما را به خدا و فرزند و زنم را به خدا میسپارم. از انها دلجویی کنید. نگذارید ناراحت شوند. دعا زیاد بخوانید از شهید عزیزم زیاد یاد کنید؛ چرا که باعث رفتن و این سعادت را او را میدانم زیاد صلوات بفرستید. با فساد و فحشا به طور جدی مبارزه کنید. جبهه و یاران خدا را تنها نگذارید. امام را دعا کنید. در طول شهادت احترام بگذارید. از شهید و شهادت و جبهه بگویید امیدوارم که نوحه و مصیبتخوانی فقط برای شهید عزیزم بخوانید به جبهه بروید و بیهوده وقت خود را نگذرانید.
حضور محترم خانواده محترم و عزیزم!
سلام علیکم
امید است پس از شنیدن خبر این سعادت عظیم همانند خانواده دیگر شهدا دست دعا بردارید. بدانید که یک کلمه حرف بر خلاف اسلام و انقلاب باعث ناراحتی و ازار من میشود. همسر و فرزندم! را یاری دهید. برای انها از خداوند صبر و مسئلت بخواهید. مبادا! خدای ناکرده حرفی بزنید که او را ناراحت کنید. او میتواند به عنوان یادگاری من برای شما باشد در طول تمام مراسم باید مانند مادر عزیزم حاج خانم باشید. به هر صورت که برای شما مقدور است چه جانا و چه مالا به جبهه کمک کنید. شهدا را از یاد نبرید. جبهه محل انسانسازی است. مبادا! جبهه را کم گرفته و بیاهمیت نشان دهید. امام را دعا کنید. بدانید با چشمی باز و عقلی آگاه و اختیار تمام به این راه رفتهام هیچ زور و جبری در کار نبوده و این را برای خود به عنوان یک راه و یک افتخار میدانم و امیدوارم شما نیز به این راه احترام گذاشته و رزمندگان را یاری دهید.
اخلاق خود را به اخلاق الله زینت بخشید. غیبت نکنید. شایعات را زود باور نکرده و ترویج ندهید با حرکات و رفتار خود باعث افتخار من و شادی روح من شوید. شما را به خدای متعال میسپارم. از همسر و فرزندم دلجویی کرده و به انها احترام گذاشته.
سلام به خانواده خوبم!
امیدوارم که در وقت خواندن این مکتوب و اینکه انشاءاله به لطف خدا من نیز به فیض و خیل شهدا پیوسته باشم و خداوند به شما صبر جزیل عنایت کرد.
مامان سخنی با شما فراوان داشتم اما به دلیل محدودیتهای فراوان و سیاستهای خانه متاسفانه موفق به بازگو کردن انها نمیشدم و حال تصمیم به این گرفتم که انچه را که در دل داشتم به دل این کاغذ بیاورم امید است انطور که شایستهاست، رفتار نماید.
خانواده خوبم حدود 8 سال از اغاز انقلاب اسلامی و 7 سال جنگ تحمیلی میگذرد انسان اگر طالب حقیقت باشد و یک انسان حقیقت جوی باشد در پی جستجو در عوامل انقلاب و انگیزههای انقلاب و مبارزاتها انقلاب و اعتقادات و عشق مردم نسبت به انقلاب میپرداخت حقیقتا به این حقیقت می رسید که این انقلاب یک انقلاب مادی یا انقلاب کمونیستی که در محدوده خودمان و خوابیدن شده باشد انقلاب است که انسان را معنویت و روحانیت اسلام متصل است و دست خداوند در ان بسیار و آشکار است.
انقلابی است که در قرآن و سخنان ائمه به ان اشاره شده است؛ انقلابی که زمینهساز ظهور اقا امام زمان میباشد و اگر به عنوان یک مسلمان معتقد به اعتقادات مذهبی خود باشیم به این انقلاب اعتقادی راسخ خواهیم داشت دیگر جای هیچ عذر و بهانهای برای افرادی که میخواهند این انقلاب را متصل به یکی از دوار جنایتکار کند باقی نمیماند چرا که راه ان انقلاب به دلیل روشن نبودن ؟ انقلاب برای افراد محدودی انقلاب را وابسته میدانستند؛ اما همین افراد اینقدر که روز این مسئله پافشاری میکردند؛ دنبال حقیقت و اصالت انقلاب می رفتند به ماهیت پوچ افکار خود پی میبردند. انقلابی که در همان اوایل مورد هجوم انواع دسیسههای شرق و غرب میشود؛ انقلاب که در اول تولد هنوز مهلت روی پای خود ایستادن را به او ندادن، هنوز فرصت نشان دادن خود را به او ندادند را چطور میتوان تفسیر و تصویر کرد و خطوط به ان داد وابستگی به آن داد؟! به فرض مهم به دلیل ناآشنا بودن با ماهیت انقلاب این طرز فکر در آنها ترویج یافت اما با روشن شدن خط انقلاب و مبارزات با ایادی شرق و غرب با گروهکهای چپ و راست وقتی که جنگ تحمیلی آغاز شد؛ سیل ارادت شرق و غرب به کشور داده شد تا علیه انقلاب اسلامی به کار رود و باید ماهیت نه شرقی نه غربی این انقلاب روشن می شد. با دادن این همه شهید و مجروح و جانباز باید حقانیت این انقلاب برای انها روشن میشد اما متاسفانه هنوز هم نمیخواهند یا نمیدانند که این انقلاب یک انقلاب اسلامی است. انقلاب که جوانان با عشق به الله و اعتقاد به خدا و عشق به اسلام به شهادت میرسند.
خانواده عزیزم! پس از شهادت من امید دارم به انقلاب انطور که شایسته است اعتقاد بیاورید همانند دیگر خانواده شهدا مدافع انقلاب و امام شوید از جبههها یاری کنید رزمندگان را یاری دهید از رفت و آمد با افراد موذی و ضدانقلاب جدا خودداری کرده چرا که انها مانند میکروب هستند و باعث بیماری ادم میشوند؛ حجاب خود را حفظ کنید نماز و روزه را فراموش نکنید و به انها اهمیت دهید در صورت امکان در منزلتان مجالس روضهخوانی و دعا برقرار کنید که نعمت خانه را زیاد میکند بیشتر به فکر اخرت باشید. این دنیا تمامشدنی است. بچهها را سفارش به متدین بودن و مومن بودن کلیه جبهه ها را فراموش نکنید اگر من را پسر خود میدانید پسرتان با چشم باز اگاهانه و با شوق به این راه رفته است. آن کس که ادعای خویشاوندی با من را دارد. انتظار دارم؛ جبههها را یاری دهد و در صورت مقدور بودن به جبهه رود. اینقدر بهانه زن و فرزند را نیاورید، فکر کنید اگر در پشت جبهه اتفاقی برایتان بیفتد چه کسی این امر را متقبل میشود. خود را ابدی نپندارید مرگ در انتظار همه هست و همه ما رفتنی هستیم. خدا ناظر بر اعمال ما میباشد. با اعمال ناپسند خود خدا را از خود نرجانیم صبر و استقامت را از خانواده محترم بخشی یادبگیرید به خدا قسم در مقابل دو فرزندش هیچ انتظاری از هیچ کسی ندارد به جز رعایت مسائل اسلام و انقلاب خدا میداند که هیچ عنوانسازی و سهمی از طرف دولت را قبول نکرد و هر که در این امر پوچ شایع پراکنی کند خدا و شهدا از او نگذرند.
خداوند ان شاءاله تمامی ما را به راه راست و شهدا راهنمایی کند. لازم است احترام فرزند پسرم را به نحو شایسته نگهدارید بعد از من از انها به نحو احسن دلجویی کنید؛ مبادا! شیون و ناراحتی زیاد بکنید البته من با گریه مخالف نیستم گریه کنید ولی ارام در مجلس به هیچ عنوان غیبت نشود از هیچ کس و به هیچ منظور. صلوات زیاد بفرستید از خنده زیاد جلوگیری کنید در مراسم اگر کسی حتی زمزمهای مخالف انقلاب و اسلام داشت با احترام از او بخواهید که مجلس را ترک گوید.
خدا از همه شما راضی باشد در اخر از همه شما طلب امرزش و بخشش میکنم و خواهرها حتما و حتما با چادر و روسری در مراسم حضور یابند.
پیام شاخص شهید بزرگوار بر اساس متن وصیّت نامه و مطابقت با آیات و روایات
پیام شهید: همانند دیگر خانواده شهدا مدافع انقلاب و امام شوید از جبهه ها یاری کنید.
شاهد قرآنی : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا .(نساء / 59)
اى کسانى که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنّت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیکفرجامتر است.



به خاطر شدت حرارت شعله ها نزدیک شدن به آن ممکن نبود و تلاش برای نجات آن ها به جایی نرسید از من در آن لحظه جز عکس گرفتن کاری ساخته نبود. عکس و سند جنایت دشمن متجاوزی که باید در تاریخ می ماند و نسل آینده بر مظلومیت و حقانیت ملت ما گواهی می داد.
دهباشی را می دیدم که در حال جان دادن با «نایش» ذکر می گفت و حاج بخشی دو دستی بر سرش می زد و یا حسین می گفت.
*********************************************
وقتی اسم حاج نادر را به زبان می آورد، صدایش می لرزد و به گونه ای از او صحبت می کند که گویی هنوز با هم زندگی می کنند. به همسر شهیدش افتخار می کند و این را می شود از لحن صدایش فهمید. با افتخار می گوید دو نفر از برادرانم نیز شهید شده اند و حاج بخشی ،پدرم هم تا زنده بود پیرو خط انقلاب و ولایت بود.
خانم نرگس بخشی همسر شهید نادر نادری بروجردی است،بسیجی و سپاهی شهیدی که با افتخار راهش را انتخاب کرد و با وجود از دست دادن پای چپش در نبردهای کردستان بازهم به راهی که انتخاب کرده بود ادامه داد تا اینکه به شهادت رسید. خانم بخشی دختر حاج بخشی معروف است که تا آخرین روزهای زندگی اش پای ولایت ایستاد و به ولایی بودنش افتخار می کرد.حالا دختر حاج بخشی هم پدرش را به عنوان تنها پشتوانه زندگی اش بعد از شهادت همسر از دست داده است و این افتخار را دارد که هم به عنوان همسر شهید شناخته شود ،هم خواهر دو شهید.
بغض گلویش را می گیرد وقتی می خواهد بعد از 28سال خاطره به جبهه رفتن همسر شهیدش و حاج بخشی را تعریف کند.او در این باره می گوید: حاج نادر ۶ سال قبل از شهادتش پای چپش را در جبهه های غرب از دست داده بود و با این حال در تمامی عملیات ها شرکت می کرد.دی ماه سال 65در خانه نشسته بودیم که دیدم پدرم و نادر بار سفر بسته اند و باهمه خداحافظی کرده اند که به جبهه بروند.گویی شهادت نادر به من الهام شده بود با او خداحافظی کردم و چند روز بعد حاج آقا تلفنی خبر شهادت نادر را به من دادند.ابتدا خیلی بی تابی می کردم ولی حاج بخشی دلداری ام می داد و می گفت: دختر چرا گریه می کنی ؟باید قوی باشید.
اما خیلی برایم سخت بود،من مثل حاج آقا قوی نبودم و شهادت دو برادر و همسرم شرایط را برایم سخت کرده بود.اما بگذارید به یک واقعیت اشاره کنم.با آنکه از دست دادن همسر و برادرهایم برایم خیلی سخت بود اما همیشه احساس می کنم آنها در کنارم حضور دارند و این وجودشان است که مرا آرام می کند.برادرهایم عباس و محمد رضا هم در دوران جنگ به شهادت رسیدند و این برای من که با یک دختر تنها شده بودم بسیار سخت بود.البته حاج آقا برای من پشتوانه بزرگی بود که متاسفانه او را هم چند سال پیش از دست دادم.
از دخترش و سختی هایی که برای بزرگ کردن او متحمل شده است می پرسم.با صلابت می گوید:دخترم سال 65که پدرش به درجه رفیع شهادت رسید دو سال بیشتر نداشت اما همیشه حضور پدرش را در کنارمان احساس می کردم.
منبع:جام جم سرا
***********************************









بابا بزرگ من هست حاج نادر