شهدای البرز

لحظاتی میهمان شهیدان استان البرز باشیم

شهدای البرز

لحظاتی میهمان شهیدان استان البرز باشیم

سلام خوش آمدید
شهید مومنی میانده-احمد

شهید احمد مومنی میانده(جانبازشهید)

نام پدر : محمد

تاریخ تولد : 26-10-1327 شمسی

محل تولد : تهران-ری

متاهل

تاریخ شهادت : 31-2-1400 شمسی

محل جراحت:منطقه عملیاتی فتح المبین

محل شهادت :

گلزار شهدا: امام‌زاده هادی(ع)- ینگی امام 

ساوجبلاغ-البرز


شهید حاج احمد مؤمنی متولد 1327 در ینگه امام ساوجبلاغ سال 1360 به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام و در سال‌های 1361 و 1366 در دو مرحله در منطقه عملیاتی جنوب کشور به فیض جانبازی نائل و قطع نخاع شد.


خبرنگار ساجد دفاع‌پرس، ارتش بعث عراق با حمایت ابرقدرت‌ها و کشور‌های اروپایی، جنگ هشت‌ساله را بر ملت ایران تحمیل کرد و حامیان صدام از در تسلیح او با انواع و اقسام سلاح‌های پیشرفته و ممنوعه، هیچ‌گونه کوتاهی نکردند.

ارتش بعث عراق با استفاده از سلاح‌های شیمیایی، بسیاری از مناطق جنگی و نظامیان، شهر‌ها و غیرنظامیان را هدف قرار داد که این اقدامات وی موجب شد تا آثار ناشی از استفاده این سلاح‌های ممنوعه تا سال‌ها و سال‌ها بر روی بدن افراد باقی بماند، تا جایی که هنوز هم با وجود گذشت بیش از ۳۴ سال از پایان جنگ تحمیلی، جانبازان زیادی با سختی و مشقت دست و پنجه نرم کرده و برخی نیز به شهادت می‌رسند.

شهید احمد مومنی یکی از این جانبازان شیمیایی است که در عملیات والفجر هشت، به درجه رفیع جانبازی نایل آمد و سرانجام پس از سال‌ها زندگی سخت، اول تیر سال ۱۳۷۳ بر اثر جراحات وارد شده به شهادت رسید.

این جانباز و شهید والامقام در مصاحبه‌ای، نحوه مجروحیت خود و سختی‌های ناشی از آن را بیان کرده است که در ادامه فیلم آن را مشاهده می‌کنید:

متن:
بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب احمد مومنی در عملیات والفجر هشت منتطقه فاو مجروح شدم. تاریخ مجروحیت ۶۴/۱۱/۲۴ می‌شود؛ به این صورت که ما تقریباً مرحله سوم عملیات بود که بعدازظهر در واحد پشتیبانی مشغول [انجام] کار‌های محوله بودیم که هواپیما‌های دشمن آمدند و شروع به بمباران کردند؛ حدود هشت فروند هواپیمای دشمن. از جمله بمباران‌ها، تعدادی از این بمب‌ها، بمب‌های شیمیایی بود.

در اثر همین بمباران‌ها بود کم‌کم چون فعالیت‌مان زیاد بود، دیدیم که دارد خبر‌هایی می‌شود؛ احساس ناراحتی می‌کردیم و دیدیم برادر‌های دیگر هم یکی پس از دیگری می‌گویند که ما هم ناراحتیم، حالت تهوع داریم، آبریزش داریم، چشم‌های‌مان می‌سوزد و از این حرف‌ها...

اوایل چشم‌هایم نمی‌دید، حدود دو سه ماه خشک شده بود، کاملاً بسته شده بود. سوختگی یک مقدار داشتم که این‌ها خوب شدند؛ ولی ریه، شش‌ها و حنجره و دستگاه تنفسی از بین رفته و تقریباً می‌شود گفت هفتاد هشتاد درصدشان از بین رفته است.

مشکل اصلی شما مشکل تنفسی است؟

الآن مشکل اصلی من مشکل تنفسی است منتها همراه با سرفه، سردرد و بعضی از درد‌های جانبی که همه اش در اثر همین [عوارض] شمیایی است.

بفرمایید چه مدت از تاریخ مجروحیت شما می‌گذرد؟

از تاریخ مجروحیت ما تا الآن حدوداً هفت سال می‌گذرد.

از لحاظ روحی که ما چون هدفی داشتیم و رفتیم، هیچ مشکلی نداریم، ما مجروح شدیم، هیچ ناراحت نیستیم که چرا مجروح شدیم، واقعاً خیلی هم خوشحالیم که توانستیم قدمی برداریم...

*********************************

-------------------

----------

علی حدادی با صدور پیامی شهادت جانباز سرافراز اسلام حاج احمد مومنی  را تبریک و تسلیت گفت

فرزند شهید جانباز «مومنی میانده» بیان می کند: «اولین مجروحیت پدرم هنگامی بود که در حال آبگیری تانکر ۱۲۰۰۰لیتری آب برای انتقال به خط مقدم بود. وقتی به بالای تانکر می‌رود گلوله خمپاره در زیر تانکر منفجر می شود. آنقدر انفجار شدید بوده که ابتدا پدر را کنار شهدا می گذارند و بعد با مشخص شدن علائم حیاتی به بیمارستان انتقال داده می شود. او مانند ابوالفضل العباس (ع) برای آوردن آب می رود و مجروح می شود و در واقع از عملداران فتح المبین است.»

پدرم وارس کربلا

به گزارش نوید شاهد البرز؛
جانبازان هفتاد درصد شهدای زنده ای هستند که در هوای برکت حضور و وجودشان چند صباحی زیسته ایم. لحظه لحظه‌های حضورشان درسی بوده و انجام رسالتی که خداوند بر ادامه حیاتشان نهاده تا بار تکلیف به سرمنزل مقصود برسانند.
شهیدحاج احمد مومنی جانباز هفتاد درصدی که شمع وجودش بعد از سال‌ها شکیبایی در 1400سی و یکم اردیبهشت سال جاری خاموشی گرفت و به جرگه شهدا پیوست. روز جانباز بهانه‌ای بود که با فرزند این شهید گرانقدر درخصوص سیره و منش پدر به گفت‌وگوی بنشینیم.

پدرم وارس کربلا
«محمدرضا مومنی میانده» فرزند چهارم جانباز شهید «حاج احمد مومنی‌میانده» می‌گوید: «پدرم متولد 26 دی‌ماه 1327 در تهران بود. او در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمده بود که ارادت بسیار به امام حسین (ع) داشتند به طوری که مادربزرگشان با امکانات آن زمان چندین بار به عشق امام حسین (ع) و زیارت قبر شش گوشه او رنج سفر کربلا را متحمل شده است.

مومنی درخصوص پیشینه خانوادگی پدر شهیدش اضافه می کند: «البته پدر به لحاظ اقتصادی در خانواده‌ای متولد می‌شوند که از تمکن مالی خوبی بهره‌مند بوده‌اند و آن زمان هم کسانی می توانستند به سفرهای زیارتی بروند که وضعیت اقتصادی یاریشان می کرد. جد مادری پدر، پزشک بود و جد مادری اش نیز تحصیلات عالیه داشت و همچنین پدرشان از کشاورزان و ملاکان بزرگ ملایر بود.
فوت پدر و مادرش از پدر خیلی زود «مرد خانواده» می سازد و مسئولیت‌دار خانواده می شود. او سال 1349، با مادرم «صغری چپردار» ازدواج می‌کند و صاحب دو دختر و چهار پسر می شوند.

وی از اعزام پدر به جبهه و جانبازی‌اش نیز می گوید: «پدرم در تهران زندگی می کرد و کارمند شرکت اتوبوسرانی بود که جنگ شروع شد. چند ماهی از جنگ نگذشته بود که در سال 1360 به صورت داوطلبانه به جبهه اعزام شد. ماه ها در مناطق جنگی به عنوان راننده تانکرهای آب، آمبولانس و اتوبوس خدمت می کند تا اینکه در «عملیات فتح المبین» به درجه جانبازی رسید.
 
 
این فرزند شهید جانباز درخصوص نحوه جانبازی پدرش چنین روایت می کند: «آنگونه که خودش تعریف می کرد اولین مجروحیتش هنگامی بود که درحال آبگیری تانکر ۱۲۰۰۰لیتری آب برای انتقال به خط مقدم بود. وقتی به بالای تانکر می‌رود گلوله خمپاره در زیر تانکر منفجر می شود. آنقدر انفجار شدید بوده که ابتدا پدر را کنار شهدا می گذارند و بعد با مشخص شدن علائم حیاتی به بیمارستان انتقال داده می شود. او مانند ابوالفضل العباس (ع) برای آوردن آب می رود و مجروح می شود و در واقع از «علمداران فتح المبین» است.»

وی همچنین از شکیبایی پدر در روزهای جانبازی می‌گوید: به‌علت جراحات زیاد که از ناحیه سر، کتف چپ، قفسه سینه، شکم، دست و پا بوده دوران بستری بودن در بیمارستان نزدیک به دو ماه طول می‌کشد.
بیشترین آسیب از ناحیه سر بوده که ترکش داخل سر نفوذ کرده و به مغز آسیب رسانده بود که نوع جانبازی پدر ضایعه مغزی اعلام شد. پدرم بعد از سال‌ها جانبازی امسال سی‌ام اردیبهشت بعد از صبوری‌ها به هم‌رزمان شهیدش پیوست. پدرم در دوران جانبازی در صبر و شکیبایی مثال زدنی بود.
 

وارث کربلا و ارزش هایش

مومنی میانده پدرش را حافظ ارزش ها و وارث همیشگی کربلا می‌داند و بیان می‌کند: «پدرم از وارثان و عزاداران همیشگی کربلا بود. یکی از چیزهایی که به آن تاکید می کرد برگزاری مراسمات و هیئات در منزل ما به صورت هفتگی بود و همچنین در ایام صفرومحرم طبخ غذا داشته باشیم. خودش هم در زمان حیاتش ترتیبی می داد تانکرهای بزرگ شربت و حلوا و طبخ و پخش غذا صورت بگیرد. تاکید و وصیتشان هم بر پایداری این رسم بنا در محرم و صفر بوده است. سال گذشته که پدر را نداشتیم ده روز پشت سر هم اطعام دادیم. ان شالله که بتوانیم از این به بعد هم این کار را انجام بدهیم.
این فرزند شهید پدرش را فردی مردمدار معرفی می‌کند و می‌گوید: «پدرم خیلی مهربان بود؛ قلب رئوف داشت. کسی بود که با شنیدن نام امام حسین (ع) گریه می کرد. خیلی قدردان بود و اگر کسی برای او کاری انجام می داد بسیار متواضع بود و جبران می کرد. احترام زیادی برای پدر و مادر قائل بود و پیش دیگران از پدر و مادرشان بسیار یاد می‌کرد اما بزرگترین ویژگی‌اش احترام به مردم و مردمداری بود.»

تکریم ایثارگران باید دلی باشد

وی در پاسخ به اینکه از مردم چه توقعی دارید، بیان می کند: «ما تربیت شده پدری هستیم که مخلص مردم بود و در توانش سعی می کرد کار هر کسی را انجام دهد. مردم شریف و نجیب ما همراه قدردان قهرمانان و بازماندگان جنگ بوده‌اند و به خانواده ایثارگران احترام گذاردند.
احترام به ایثارگر و خانواده ایثارگر باید دلی باشد از دل برآید تا بر دل نشیند. به نظر بنده، کسی که چفیه دور گردنش می‌اندازد یا به مناسبتی زیر بنر جانبازی می‌ایستد و عکس می گیرد باید قلبا به این موضوع اعتقاد داشته باشد. دیدم من که اینگونه بودند که برای برای جاه و مقام و پست و ارتقا می آمدند. بارها پیش می آمد پیش می آمد که در دوره انتخاباتی می گفتند که آقای فلانی می خواهد به منزل شما بیاید منزل شما که پدر می گفتند کسی که در خط رهبری و ولایت باشد نیاز به آمدن پیش شما نیست ما برای او تبلیغ و کار می کنیم. ولی اگر اینجوری نباشند نیاز به آمدن ندارد و ما  از این ملاقات ها و رفتارها نداریم. تکریم جانباز و ایثارگر باید اعتقاد قلبی ما باشد بارها حضرت آقا گفتند باید اعتقاد قلبی ما باشد و با نیت پاک باشد.»

حاکمیت ارزش ها در سطح جامعه

«سربلندی ایران و رفاه مردم مدنظر ماست و اینکه از این شرایط بد بگذریم و رفاه بیشتری برای مردم فراهم شود. جامعه مهدوی باشد. روزگار امروز رو به جلو و پیشرفت است. واکنش هایی که نسبت به حجاب من در جامعه دیده می شود؛ من یک دختر دوازده ساله دارم که با چادر با من رفت و آمد می کند، اجباری هم در پوشش او نبوده است؛ انتخاب خودش است اما دیدم گاهی برخی در سطح جامعه به او تحقیرآمیز نگاه می کنند و این یعنی نابودی ارزش هایی که مدنظر شهدا و پیام و وصیت پرتکرار آنها بوده است. زنده نگه داشتن یاد شهدا باید با پویایی و حاکمیت ارزش های مدنظر آنها انجام شود که ان شالله بیش از پیش تحقق یابد.» 

گفت‌وگو از نجمه اباذری

---------------------------------------

-**********************


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ارسال فیلم و عکس با کلیک روی 09213166281 ایتا

شهدای البرز

"گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج سی ساله امام سجّاد علیه الصّلاة والسّلام و رنج چندین ساله زینب کبری علیهاسلام از این قبیل است. رنج بردند تا توانستند این خون را نگه بدارند. بعد از آن هم همه ائمّه علیهم‌السّلام تا دوران غیبت، این رنج را متحمّل شدند. امروز، ما چنین وظیفه‌ای داریم. البته شرایط امروز، با آن روز متفاوت است. امروز بحمداللَّه حکومت حق - یعنی حکومت شهیدان - قائم است. پس، ما وظایفی داریم."


آخرین نظرات