شهدای البرز

لحظاتی میهمان شهیدان استان البرز باشیم

شهدای البرز

لحظاتی میهمان شهیدان استان البرز باشیم

سلام خوش آمدید
شهید خوش رفتار-علی

شهید علی خوش رفتار

نام پدر: قربانعلی

تاریخ تولد: 9-11-1344 شمسی

محل تولد : تهران

تاریخ شهادت:14-12-1362 شمسی

محل شهادت : جزیره مجنون

عملیات : خیبر

رجعت پیکر مطهر : 16-7-1376 شممسی

گلزار شهدا: امامزاده محمد 

البرز - کرج

برادر ایشان ابوالفضل هم به فیض شهادت رسیده است

اینفوگرافیک/ شهید «علی خوش‌رفتار»



شهید علی(ناصر) خوشرفتار




نویسنده :اباذری

دو کبوتر عاشق

دو کبوتر عاشق


به گزارش نوید شاهد البرز؛ آنانکه بر پایه های مستحکم ایمانشان خللی وارد نمی شد و برقراری عدالت خوشرنگ ترین رنگ زندگی ، مرام و مسلکشان و زمزمه کلامشان «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ؛ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ » بود؛ مرغان عاشقی بودند که روحشان در ملکوت سیر می کرد و چند روزی را به عاریت با ما گذراندند.

دو کبوتر عاشق


دو کبوتر عاشق

دو کبوتر عاشق

شهید «ابوالفضل خوش رفتار بیاتی» که نام پدرش «قربانعلی» است در چهاردهم مهرماه 1340، در شهر تهران چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی ادامه داد وبا آغاز جنگ تحمیلی به عنوان پاسدار برای دفاع از وطن پا به عرصه جهاد و مجاهدت نهاد.سرانجام وی بعد از دلاوریها و رشادت های فراوان در بیست و سوم تیرماه 1361، در خاک عراق(بصره) به شهادت رسید.

شهید «علی خوش رفتار بیاتی» که نام پدرش «قربانعلی» و مادر ش « معصومه» است در نهم آذر ماه 1342، در شهر تهران چشم به جهان گشود. وی پس از اخذ مدرک دیپلم به حوزه علمیه در قم برای ادامه تحصیل می رود و در دوران دفاع مقدس به عنوان رزمنده ای بسیجی بعد از رشادت های فراوان درچهارم اسفند ماه 1362، در طلاییه در عملیات خیبر به شهادت می رسد.

دو کبوتر عاشق

آنچه در پیش روی دارید حاصل گفت وگوی اختصاصی نوید شاهد البرز با مادر این شهیدان گرانقدر است:

***حاج خانم ضمن معرفی خودتان در مورد پیشینه خانوادگی تان بفرمایید:

من «معصومه بیات» مادر شهیدان ابوالفضل و علی خوش رفتار؛ در یکی از روستاهای همدان به دنیا آمدم. کودکی من در همدان گذشت، چهارده سالم بود که ازدواج کردم . با همسرم فامیل هستیم. ما برای زندگی کردن به تهران آمدیم.

اوایل خیابان شمران سه راه قصر ساکن بودیم و بعد به خیابان «خواجه نظام الملک» رفتیم. همسرم در شرکت «پروفیل پارس» کار می کرد. «ابوالفضل» اولین فرزند ما سال 1341، در بیمارستان «مولوی»( فرح سابق) به دنیا آمد و در مدرسه دانشور تحصیلش را شروع کرد.

بچه ها که بزرگ تر شدند همسرم گفت: این محل خیلی مناسب زندگی و تربیت بچه ها نیست. ما خانه امان را در تهران فروختیم و به گوهردشت کرج نقل مکان کردیم.

ابوالفضل اول دبیرستان بود که ما به گوهر دشت آمدیم. خلاصه زندگی ما هم مثل خیلی از زندگی ها خیلی فرازو نشیب داشت تا اینکه در گوهر دشت جا افتادیم.

کم کم جریانات انقلاب شروع شد و بچه ها را به سمت خودش کشاند خانواده ما هم در تظاهرات ها شرکت می کردند.

***چی شد که فرزندان شما با وجود سن کم به سمت جریانات انقلابی کشیده شدند؟

فضای تربیتی خانواده ما مذهبی بود و ما برای روحانیت احترام زیادی قایل بودیم . من ابتدا امام را نمی شناختم برای اولین بار رساله امام را در دست همسرم دیدم و با امام خمینی(ره) آشنا شدم. یادم می آید آن زمان رساله امام را پنهان می کردند و داشتن رساله امام جرم بود. کم کم اعلامیه ها ی امام هم به منزل ما راه پیدا کرد و بچه ها هم کم و بیش به این سمت رفتند و جالب اینجا بود که هیجان و فعالیت آنها بیشتر از پدرشان بود. همسرم همیشه بچه ها را با خودش به مسجد می برد و فضای مسجد هم در تربیت مذهبی و انقلابی آنها تاثیر داشت.

***خاطره ای هم از مبارزات ضد رژیم فرزندانتان و پدرشان دارید:

به یاد دارم که در روزهای شکل گیری انقلاب، شب ها مردم بر پشت بام ها ندای الله اکبر سر می دادند. من از ترس اینکه بچه ها روی پشت بام برایشان اتفاقی بیفتد در اتاق را قفل می کردم چون آن روزها عوامل رژیم کسی را پشت بام می دیدند با تی می زدند.

بله ! من در را قفل کرده بودم و در منزل نشسته بودم که ناگهان صدای آلله اکبرشان را در پشت بام شنیدم. گویی پدرشان آنها را از پنجره به پشت بام فرستاده بود. همه کارهای آنها با حمایت والگوبرداری از پدرشان بود.

***بعد از پیروزی انقلاب فرزندان شما چه جوری به سمت جبهه و دفاع مقدس رفتند برای ما تعریف کنید:

بعد از پیروزی انقلاب هم که جنگ شروع شد. اول ابوالفضل به جنگ با ضد انقلاب ها در کردستان رفت. او پاسدار بودو تا دیپلم درس خوانده بود. بعد از او برادرش علی که دو سال از ابوالفضل کوچکتر بود رفت. علی طلبه بود و در قم درس می خواند و از همان جا هم اعزام می شد. پسرها در جبهه رفتن پیش قدم بودند. بعد از آنها پدرشان رفت.بعد از آنها هم محسن که شانزده سالش بود به کردستان رفت.

آنها خانه و زندگی را می گذاشتند و چهار تایی به جبهه می رفتند. می گفتند که تکلیف باید برویم. علی می گفت: مامان نگو ببینیم چی میشه اگر نیاز داشتند و دیدیم اوضاع بد شده است برویم. باید برویم تا به نتیجه خوبی برسیم.

باید علیه باطل برخیزیم تا به حق برسیم. آن موقع امام پیام داده بودند که همه به جبهه بروند.

به علی می گفتم نرو داداشت رفته کافی است . می گفت: مامان! آن دنیا چه جوابی می دهی. مملکت ما مسلمان است. پیشوا ما به ما دستور داده که باید برویم دفاع کنیم.

علی چون درس می خواند حمله ها می رفت.

پدرشان هم از محل کارش مرخصی می گرفت وبه جبهه می رفت. در جبهه آشپز بود.

***آقا ابوالفضل چند بار اعزام شدند :

ابوالفضل کردستان بود. چهار، پنج ماه بود که به کردستان رفته بود. اوایل جنگ بود. به محض اینکه پیام امام پخش شد ابوالفضل به دوکوهه رفت.

ابوالفضل مرخصی که نمی آمد زخمی می شد به خانه برمی گشت کمی مداوا دوباره بر می گشت. در عملیات فتح المبین بود که جراحات سنگینی برداشته بود شکمش پاره شده بود و روده هاش آسیب دیده بود. از جبهه او را به بیمارستانی در مشهد مقدس منتقل کرده بودند. پدر و برادرش هم جبهه بودند اما آنها خبر نداشتند که او زخمی شده است.

ابوالفضل از بیمارستان مشهد مرخص شد و بدنش جوری بود که زود جوش می خورد. همزمان با عملیات بیت المقدس در مشهد تحت درمان و جراحی بود. بعد از فهم خرمشهر هوایی شد وکاملا مداوا نشده بود که بار رفت.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

..........ارسال فیلم و عکس با شماره 09213166281 بله و ایتا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
شهدای البرز

"گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج سی ساله امام سجّاد علیه الصّلاة والسّلام و رنج چندین ساله زینب کبری علیهاسلام از این قبیل است. رنج بردند تا توانستند این خون را نگه بدارند. بعد از آن هم همه ائمّه علیهم‌السّلام تا دوران غیبت، این رنج را متحمّل شدند. امروز، ما چنین وظیفه‌ای داریم. البته شرایط امروز، با آن روز متفاوت است. امروز بحمداللَّه حکومت حق - یعنی حکومت شهیدان - قائم است. پس، ما وظایفی داریم."


آخرین نظرات